رفیق قدیمی من اینو اینجا برات مینویسم شاید یه روز بیای بخونی و دلیل یه چیزایی رو بدونی . . رمز وبلاگمو که میدونی چیه،میتونی بری بخونی اگه رمزم یادت نموند رمز این مطلب اسم و شماره شناسنامته
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
«يا من هو اسمه دوا» يا عباس
«يا من هو اسمه شفا» يا عباس
نگذار خدا نكرده كافر بشوم!
عباس خداست يا خدا ... يا عباس
هرچه میخواهند بگویند.ما از این خاندان معجزه ها دیدیم،باورشان داریم و رهایشان نمیکنیم.هرکسی لایق عشق اهل بیت (ع) نیست.
درد ما روسری و نماز و روزه و لباس مشکی نیست که دنبال رها شدن از آنها باشیم.درد فراتر از اینهاست.
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت در نمیگیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت وقت آن شیرین
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
يَا حَبِيبَ مَنْ لا حَبِيبَ لَهُ
يَا طَبِيبَ مَنْ لا طَبِيبَ لَهُ
يَا مُجِيبَ مَنْ لا مُجِيبَ لَهُ
يَا شَفِيقَ مَنْ لا شَفِيقَ
لَهُ يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ
يَا مُغِيثَ مَنْ لا مُغِيثَ لَهُ
يَا دَلِيلَ مَنْ لا دَلِيلَ لَهُ
يَا أَنِيسَ مَنْ لا أَنِيسَ لَهُ
يَا رَاحِمَ مَنْ لا رَاحِمَ لَهُ
يَا صَاحِبَ مَنْ لا صَاحِبَ لَهُ
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
گر تیر جفای دشمنان میآید
دل تنگ مکن که دوست میفرماید:
بر یار ذلیل هر ملامت کآید
چون یار عزیز میپسندد شاید
*****
یا روی به کنج خلوت آور شب و روز
یا آتش عشق بر کن و خانه بسوز
مستوری و عاشقی به هم ناید راست
گر پرده نخواهی که درد، دیده بدوز
*****
گر دشمن من به دوستی بگزینی
مسکین چه کند با تو به جز مسکینی
صد جور بکن که همچنان مطبوعی
صد تلخ بگو که همچنان شیرینی
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
اما تو بگو دوستی ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟
ای خیره به دلتنگی محبوس در این تُنگ
این حسرت دریاست، تماشا به چه قیمت؟
یک عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم که جوان گشت زلیخا، به چه قیمت؟
از مضحکه ی دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را می دهم اما به چه قیمت؟
مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت؟
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان