نه تنها من تو هم دنیای دردی
مخواه از من گناهت را ببخشم
تو میدانی که با این دل چه کردی!
برو نامهربان بیگانه با من
تو هر لحظه به رنگی درمیایی
رها کن این دل دیوانه ام را
برو سیرم از این دیر آشنایی
وفا کردم خطا کردم نماندی در کنارم
مکن افسون دلم پرخون تو را باور ندارم
تو را باور ندارم
میایی در کنارم مینشینی
ز عشقت! قصه میگویی برایم
دلت با او نگاهت در نگاهم
به تو گویم رهایم کن رهایم
به سر آهنگ رفتن داری آنگه
به روی قلب من پا میگذاری
تو میگفتی که میمانی، دریغا
مرا تنهای تنها میگذاری
وفا کردم خطا کردم نماندی در کنارم
مکن افسون دلم پرخون تو را باور ندارم
آه تو را باور ندارم
برچسب:
نویسنده: بهار کاظمیان